زندگي ستاره ها

 جالب است بدانيد كه ستارگان هم مانند موجودات زنده متولد مي شوند زندگي مي كنند و سپس مي ميرند ولي طول زندگي آن ها بسيار طولاني است. متاسفانه عمر كوتاه انسان ها كفاف نمي دهد تا بتوانند زندگي يك ستاره را در مراحل مختلف شاهد باشند.

 ستاره ، هنگامي كه انبار عظيم سوخت هسته اي آن به پايان برسد مي ميرد و ستارگان بسيار جوان هنوز در ميان گازهايي كه از آن شكل مي گيرند پنهان هستند.بعد از آنكه ستاره شكل مي گيرد بلا فاصله حياتي پايدار بدست مي آورد.

 تاثير نيروي گرانشي بر زندگي ستارگان سراسر زندگي ستاره را به يك ميدان نبرد شبيه كرده است، نيروي گرانشي سعي دارد كه ستاره را منقبض كند ولي با مقاومت فشار رو به بيرون ستاره مواجه مي گردد. سرانجام ستاره تحليل مي رود و گرانشي ، كنترل را به دست مي گيرد در اين حالت ستاره شكل كاملا متفاوت با ستاره اي معمولي و سالم به خود مي گيرد.

 مراحل مختلف زندگي ستاره :

 1-      تشكيل كوتوله ي سفيد: نيروي گرانشي ، ذرات  ستاره را به هم نزديك تر مي كند. همچنين چون نيروي گرانشي با جرم ذرات نسبت مستقيم دارد و نيز چون جرم ستاره فوق العاده زياد است لذا جاذبه ي گرانشي درون آن بسيار شديد خاهد بود به عنوان مثال در اعماق خورشيد فشار در فاصله ي يك دهمي سطح تا هسته تقريبا يك ميليون بار بيشتر از فشار جو در سطح زمين است.در اين فاصله فشار تا هزار ميليون بار بيشتر از فشار جو زمين صعود مي كند. اين فشار با مقاومت گازهاي داغ درون خورشيد مواجه مي شود كه توسط كوره ي هسته اي گرم آن شكل گرفته اند هنگامي كه آتش هسته اي رو به كاهش مي گذارد ، گاز داغ درون ستاره سرد مي شودپس نيروي گرانشي غالب مي شود. آنچه در اين مرحله رخ مي دهد به جرم ستاره بستگي دارد ، ستاره ي رو به مرگي مانند خورشيد ، در هم مي ريزد تا به اندازه ي زمين شود. در اين روند هيچ انفجار واقعي و قابل توجه رخ نمي دهد ستاره فقط به توده اي از خاكستر راديو اكتيو تنزل مي كند و آرام سو سو مي زند در اين حالت ستاره به يك كوتو له ي سفيد تبديل مي شود كه يك فنجان از ماده ي آن يك صد تن وزن دارد.

( تشكيل ستاره ي نوتروني : اگر جرم ستاره بيشتر از خورشيد باشد فشار فرو ريزش مرحله كوتوله ي سفيد را نيز پشت سر مي گذارد و متوقف نمي شود تا جايي كه قطر ستاره در حدود ده كيلو متر مي رسد. در اين نقطه  ، ستاره گلوله اي چگال از ذرات هسته اي است كه يك فنجان از ماده ي آن يك ميليون ميليون تن وزن دارد )

 2-      تشكيل تپ اختر : برخي از ستارگان نوتروني كه به سرعت مي چرخند و در هر بار چرخش ، تابش هايي در محدوده ي امواج راديو يي گسيك مي كند

 3-      تشكيل ابر نو اختر : يك ستاره ي نوتروني بدون انفجار شديد اوليه شكل نمي گيرد. ستاره ي رو به مرگ ممكن است در چند ثانيه ي آخر حيات خود به صورت يك ابر نو اختر شعله ور شود.درخشش آن چند روز از تمام كهكشان ها پيشي مي گيرد. از بخش مركزي ابر نو اختر ، يك ستاره ي نوتروني تشكيل مي شود .

 4- تشكيل سياه چاله ها : يك ستاره ي رو به مرگ مثلا با جرمي ده برابر جرم خورشيد چنان زير با ر گرانشي توليد شده قرار مي گيرد كه هيچ نيرويي نمي تواند در برابر فرو ريزش آن مقاومت كند وقتي كه چنين ستاره اي منقبض مي شود و به اندازه ي در حدود دو كيلو متر مي رسد گرانش به حدي زياد مي شود كه سرعت كريز از سطح آن بيشتر از سرعت نور مي رسد از موشك گرفته تا ذرات نور و علا يم راديويي هيچ يك نمي تواند از سطح آن بگريزد و گرانش زياد آن همه چيز را به طرف خود مي كشد . در اين حالت ستاره به يك سياه چاله تبديل شده است ، سياه چاله ها را نمي توان ديد ، چون نور نمي تواند از سطح آن بگريزد .

 

مجوعه سوالات امتحان نهایی علوم تجربی سراسر کشور به پایگاه زیر مراجعه کنید:

http://software.isfedu.org/powerpoint/exam/Oloom-tajrobi/

 

اثر اسید نیتریک بروی فلز مس

ابتدا تعدادی ورقه مسی راداخل بالن 250mlمی ریزیم سپس چند قطره نيتريك اسيد غليظ(1سی سی) بر روي فلز مس می ریزیم  سپس درب بالن را با چوب پنبه می بندیم .گاز خرمايي رنگ نيتروژن دي اكسيد(NO2) كه بوي تند و آزار دهنده اي دارد تشكيل مي شود.

                      Cu+4HNO3                    Cu(NO3)2+ 2NO2+2H2O                                        

اگر لوله محتوي گاز نيتروژن دي اكسيد را در آب جوش قرار دهيم رنگ قهوه اي پر رنگ ظاهر مي شود.

 N2O4                  آب جوش g          NO2

اگر لوله را سرد كنيم مولكول هاي سه اتمي نيتروژن دي اكسيد به مولكول هاي 6 اتمي دي نيتروژن تترا اكسيد كه بي رنگ است تبديل مي شودچون در آب سردگاز  گاز N2O4 تولید می شود رنگ آن بی رنگ است

N2O4                 آب سرد   g         NO2

 

اگر هر دو لوله را در آب ولرم قرار دهيم تعدادي از مولكول ها NO2 و تعداديN2O4خواهند بود كه در اين صورت رنگ خرمايي كم رنگ مشاهده خواهد شد.

n    N2O4            NO2

اين تغييرات از نوع شيميايي و برگشت پذير هستند

اين مطلب رو تا انتها بخونيد ...

تیتر : مجادله طبی و خواندنی امام صادق با طبیب هندی!
خلاصه : شگفتیهای خلقت انسان
متن کل خبر : ربيع حاجب مى گويد: روزى طبيبي هندى در مجلس منصور كتاب طب مى خواند، در حالى كه امام صادق عليه السّلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم عليه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: نه، زيرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبيب پرسيد: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى كنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مى برم كه فرمود: «شكم خانه درد است، و پرهيز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد».

طبيب گفت: طب جز اين چيزى نيست. امام گفت: مى پندارى كه من اين دستورها را از كتاب هاى بهداشتى ياد گرفته ام؟ گفت: آرى، امام فرمود: من اين ها را از خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت:البته من. امام عليه السّلام فرمود: اگر اين چنين است من از تو سؤالاتى مى پرسم، تو پاسخ بده. گفت: بپرس.

امام صادق(ع) سئوالات زير را از طبيب هندي پرسيدند:

\"چرا جمجمه ي سر چند قطعه است؟

چرا موى سر بالاى آن است؟

چرا پيشانى مو ندارد؟

چرا در پيشانى خطوط و چين وجود دارد؟

چرا ابرو بالاى چشم است؟

چرا دو چشم مانند بادام است؟

چرا بينى ميان چشم هاست؟

چرا سوراخ بينى در زير آن است؟

چرا لب و سبيل بالاى دهان است؟

چرا مردان ريش دارند؟

چرا دندان پيشين، تيزتر و دندان آسياب، پهن و دندان بادام شكن بلند است؟

چرا كف دست ها مو ندارد؟

چرا ناخن و مو جان ندارند؟

چرا قلب مانند صنوبر است؟

چرا شُش دو تکه است و در جاى خود حركت مي كند؟

چرا کبد(جگر) خميده است؟

چرا كليه مثل دانه لوبياست؟

چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مى گردند؟

چرا گام هاى پا ميان تهى است؟ \"

طبيب هندي در پاسخ به تمامي سئوالات بالا گفت : نمي دانم.

امام فرمود: من علّت اينها را مى دانم. طبيب گفت: بيان كن.

امام فرمود:
*جمجمه به دليل اينکه ميان تهى است، از چند قطعه آفريده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ويران مى شد، لذا چون چند قطعه است، ديرتر مى شكند.
*موى در قسمت بالاي سر است، چون از ريشه ي آن روغن به مغز مى رسد و از سر موها كه سوراخ است، بخارات بيرون مى رود و سرما و گرمايى كه به مغز وارد مى شود، دفع مي شود.
*پيشانى مو ندارد، براى آنكه روشنايى به چشم برسد.
*خط و چين پيشاني نيز عرقي را از سر مي ريزد، نگه مي دارد تا وارد چشم ها نشود و انسان بتواند آن را پاك كند، مانند رودخانه ها كه آب هاي روى زمين را نگهدارى مى كنند.
ابروها بالاى دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه ي کافي به آنها برسد. اى طبيب، نمى بينى وقتي شدت نور زياد است، دست خود را بالاى چشم ها مي گيري تا روشنى به مقدار کافي به چشم هايت برسد و از زيادى آن پيشگيرى كند؟!
*بينى بين دو چشم قرار دارد تا روشنايى را بين آنها به طور مساوي تقسيم كند.
*چشم ها شکل بادام هستند تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد. اگر چشم چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن به درستي وارد نمى شد و دوا به همه جاي آن نمى رسيد و بيماري چشم درمان نمى شد.
*خداوند سوارخ بينى را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن پايين بيايد و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بيني در بالا بود، نه فضولات از آن پايين مى آمد و نه بوي چيزي را در مى يافت.
*سبيل و لب را بالاى دهان آفريد، تا فضولاتى را كه از مغز پايين مي آيد نگه دارد و خوراك و آشاميدنى به آن آلوده نگردد و آدمى بتواند آنها را از پاک کند.
*براى مردان محاسن(ريش) را آفريد تا نيازي به كشف عورت(پوشاندن سر) نداشته باشند و مرد و زن از يكديگر مشخص شوند.
*دندان هاى پيشين را تيز آفريد تا گزيدن آسان گردد، و دندان هاى آسياب را براى خرد كردن غذا پهن آفريد، و دندان نيش را بلند آفريد تا دندان هاى آسياب را مانند ستونى كه در بنا به كار مى رود، استوار كند.
*دو كف دست را بى مو آفريد تا سودن به آنها واقع گردد. اگر کف دست مو داشت، وقتي انسان به چيزي دست مي کشيد به خوبي آن را حس نمي کرد.
*مو و ناخن را بى جان آفريد، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زيباست. اگر جان داشتند، بريدن آنها همراه با درد زيادي بود.
*قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باريك قرار داد تا در ريه ها در آيد و از باد زدن ريه خنك شود.
*كبد را خميده آفريد تا شكم را سنگين كند و آن را فشار دهد تا بخارهاى آن بيرون رود.
*كليه را مانند دانه لوبيا ساخت، زيرا منى قطره قطره در آن مى ريزد و از آن بيرون مى رود. اگر کليه چهار گوش يا گِرد بود، اولين قطره مى ماند تا قطره دوم در آن بريزد و آدمى از انزال لذت نمى برد. زماني که منى از محل خود كه در فقرات پشت است، به كليه مي ريزد، كليه چون كرم بسته و باز مى شود و کم کم مني را به مثانه مى رساند.
*خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد، تا انسان به جهت پيش روى خود راه رود، و به همين علت حركات وى ميانه است، و اگر چنين نبود در راه رفتن مى افتاد.
*پا را از سمت زير و دو سوى آن، ميان باريك ساخت، براى آنكه اگر همه پا بر روي زمين قرار مي گرفت، مانند سنگ آسياب سنگين مى شد. سنگ آسياب چون بر سر گردى خود باشد، كودكى آن را بر مى گرداند و هر گاه بر روى زمين بيفتد، مردي قوي به سختى مى تواند آن را بلند كند.
آن طبيب هندى گفت: اين ها را از كجا آموخته اى؟ فرمود: از پدرانم و ايشان از پيامبر و او از جبرئيل، امين وحى و او از پروردگار كه مصالح همه اجسام را داند. طبيب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترين مردم روزگارى.
راستى چه شگفت انگيز است كه حضرت صادق عليه السّلام بدون در دست داشتن ابزار امروزى كه وسيله شناخت درون و برون انسانند، در گوشه اي از شهر مدينه براى يك طبيب هندى شگفتي هاى خلقت انسان را با دلايل محکم بيان مى فرمايد.